داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

داستان آموزنده جدید,داستان بسیار زیبا,داستان جالب,داستان جدید

داستان حضرت موسی و رضایت مندی مرد نابینا

 داستان حضرت موسی و رضایت مندی مرد نابینا

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد: من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم. خطاب اومد: برو تو صحرا. اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه. او از خوبان درگاه ماست.
حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه. حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست.
از جبرئیل پرسید. جبرئیل عرض کرد: الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه. بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد. فورا نشست.
بیلش رو هم گذاشت جلوی روش.
گفت: مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم.  
حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم.
حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده.
رو کرد به آن مرد و فرمود: ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه.
میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه.
گفت: نه.
حضرت فرمود: چرا؟
گفت:
آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم.

تاریخ ارسال: یکشنبه 20 دی‌ماه سال 1394 ساعت 06:04 ق.ظ | نویسنده: میثم | چاپ مطلب
نظرات (3)
سه‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1394 08:23 ب.ظ
عاشق خدا
امتیاز: 1 0
لینک نظر
یکشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1395 03:05 ب.ظ
محمد حسین مرتضی پور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وب زیبایی داشتی لذت بردم...

اگه مایل بودی به وب من هم سر بزن و نظر بده

اگه خواستی منو با اسم انشا لینک کن و بگو تا لینک شی
شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1395 09:32 ب.ظ
نینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد